یادش گرامی باد

 يادش گرامی باد

تا کی بشینم منتظر، تا خبری از تو بیاد
دل دیگه طاقت نداره، این انتظار رو نمیخواد

تا کی بگم بمون بمون، تو این خیال ناتموم
تا کی باید بهش بگم، عمرش رو با هات کنه حروم

تا کی باید گل بچینم، بعد اونارو پرپر کنم
تا کی تو این عهدغریب، این انتظار رو سر کنم

تا کی باید عاشق باشم ، عاشق اون که دور ازم
تا کی باید خواب ببینم، اما به رویام نرسه

بسه دیگه
بسه دیگه
بسه دیگه

به من بگو که وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل، رمز صدای بی صداست

به من بگو به من بگو وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست

به من بگو کدوم شبه، که میرسه به چشم تو
ستاره ی قشنگ من، به من بگو به من بگو

تا کی شبام رو پس بدم، تا تورو پیدا بکنم
بیا بمون که من امشب رو، پیش تو فردا بکنم
پیش تو فردا بکنم

بسه دیگه
بسه دیگه
بسه دیگه

به من بگو که وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست

به من بگو به من بگو وعده گاهمون کجاست
به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست

شهر قصه

پدر و مادر من از بچگی مارو با شعر ، موسیقی، داستان ، فیلم و … آشنا کردن.
همیشه بهترین کتابها، بهترین کاست ها، بهترین … را برای ما تهیه میکردن و مارو ترغیب به خواندن ، دیدن و شنیدنش آنها میکردن.
برای همین خیلی از آثار زیباییرو ما خوندیم و شنیدیم و یه جورایی باهاشون بزرگ شدیم و رشد و نمو پیدا کردیم و این عادتی شد که هنوزم که هنوزه دنبال بهترینها میگردم.

هیچ وقت یادم نمیره، کادوهای تولدم بهترینها بوده اند، بعضیهاشونو که خیلی گران قیمت و با سختی برامون تهیه میکردن که واقعا الان میدونم که با چه مشقت و کارهای چند شیفته پدر و مادرم اونارو برامون تهیه میکردن و بعضیها هم از نظر قیمتی ارزان تر بودن اما پر از محتوی و مطلب آموزنده برامون بودن.

اگر بخوام از بعضیهاشون نام ببرم یه هدیه بود که کلاس اول ابتدایی برام گرفته بودن و آورده بودن سرکلاس بهم دادن که هیچ وقت اون هدیه و لحظه گرفتنش از یادم نمیره.
ثانیه ثانیش تو ذهنمه، لحظه ای که خریده بودنش و یواشکی آوردن و توی کمد آهنی خونمون قایم کردن و در کمد رو قفل کردن و من فضول میخواستم سر در بیارم که چیه.
لحظه ای که همکلاسیهام بهم گفتن که اومدن مدرسه و یه چیزی رو به خانم معلم عزیزم ( خانم فرشته آریا ، که هنوزم که هنوزه شاگردش هستم و وقتی بهشون زنگ میزنم نمیتونم نگم “خانم اجازه”) داده بودن
لحظه ای که اون جعبه بزرگ کادو شده با یه کادوی صورتی رنگ خوشگل رو خانم آریا آورد سرکلاس و گفت مسیح این هدیه برای تو هست.
حس ذوق و خوشحالی زایدالوصفی که احساس غرور بین همکلاسیهام داشتم و …
اون هدیه که جعبه جورچین بود که اگر دو موضوع مشابه را درست انتخاب میکردی چراغ بالای آن روشن میشد و چند صفحه با موضوعات مختلف علمی و دانشی داشت.

و یک بار برای تولدم مادرم منو برد یه مغازه توی محله قدیممون، که اونجا تنها جایی بود که کاست داستان میفروخت که برام داستان علیمردان خان رو خرید که خیلی خیلی دوستش داشتم.
یا کتابهای “به من بگو چرا؟” که واقعا مورد علاقه من بود و خیلی موضوعات دیگه.

اول از همه از پدر و مادر بسیار متشکرم که با مشکلات بسیار بسیار زیاد، در شهری غریب، دور از خانواده، با مشکلات مالی فراوان اما با محبت بسیارشون مارو مستقل، با اعتماد به نفس و … بار آوردن.

حالا بگم چی شد که من این موضوعات یادم افتاد!!!؟
یکی از کاستهایی که به من داده بودن و هنوزم که هنوزه دارمش و واقعا دوستش دارم کاست “شهر قصه” است.
یه داستان بسیار زیبا و آموزنده نویسنده اون آقای بیژن مفید که بسیار قوی و زیبا اجرا شده بود

توی این قصه یه شخصیت موش وجود داره که عاشق شده و یه شعری رو بسیار زیبا اجرا میکنه و تو کل اشعار بسیار زیبایی که در این داستان وجود داره من این شعر و اجرای موش رو بسیار دوست داشتم و دارم .
این شعر توسط افراد دیگری هم خونده شده اما بهترین اجراهای این شعر به نظر من اول صدای آقای هومن مفید در نقش موش ، بعد از آن اجرای خود بیژن مفید و در آخر اجرای آقای حسین بختیاری بود که من خیلی ازشون خوشم میاد.
قبل از اجرای آقای حسین بختیاری یک دکلمه زیبا هم آمده که بسیار قوی و زیبا اجرا شده .
در انتهای نوشته ام آن دکلمه و شعر “نه دیگه این واسه ما دل نمیشه” را برایتان گذاشته ام.
شاد باشید …………

 

خب دیگه کم کمک داشت فراموشم میشد
مخمل صدات
هق هق گریه هات
بارون خنده هات

وقتی رفتی جاگذاشتی دلتو
با آرزوهام تنها گذاشتی دلتو

بی خبر به کجا، کجا جا گذاشتی دلتو
حالا که عاشقت شده دل، چرا تنها گذاشتی دلتو

آهای آوازه خون دیگه نخون که عاشقت منم
رفیق گریه هات، همدم تنهایی هات منم

 

نه ديگه اين واسه ما دل نميشه
نه ديگه اين واسه ما دل نميشه

هر چي من بهش نصيحت مي کنم
که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمي شه

ميگه يا اسم آدم دل نمي شه
يا اگر شد ديگه عاقل نمي شه

بهش ميگم جون دلم
اين همه دل توي دنياست چرا
يک کدوم مثل دل خراب و صاحب مرده ي من
پا پي خيال باطل (زنهاي خوشگل) نمي شه

چرا از اين همه دل
يک کدوم مثل تو ديوونه ي زنجيري نيست
يک کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمي شه

ميگه يک دل مگه از فولاده
که تو اين دور و زمونه چششو هم بذاره

هيچ چيزي نبينه يا اگه چيزي ديد
خم به ابروش نياره

ميگم آخه باباجون
اون دل فولادي دست کم دنبال کيف خودشه
ديگه از اشک چشش زير پاش گل نميشه
ميگه هر سکه مي شه قلب باشه
اما هر چي قلب شد دل نمي شه

نه ديگه نه ديگه
نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه
نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه

 

سال 1391

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
را به همه شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را از درگاه خداوند متعال و سبحان برایتان مسئلت مینمایم
.

 .