شراب و بوسه

اين روزا بدجوري حس
گفتن
نوشتن
شنيدن
خواندن
رقصيدن
و …….
دارم
خصوصي مي نويسم
خصوصي مي خوانم
شعر گوش مي دهم
و به قولي تو عشق و حالم
در يك كلام
بسيار آرام هستم

شايد شاهکار بینش پژوه در آهنگ شراب و بوسه از آلبوم کافه ستاره بتواند بهتر از هر چيز حال مرا توصيف كند

 

شنيدن

ديدن

 

 

يك دست دامن تو
يك دست جام باده
يك بوسه ناخودآگاه
يك بوسه بي اراده
لب بر لب نهاده
دستي شراب و دست ديگر به گردن تو
يك قونيه برقصد ، سماع با تن تو
دام است دامن تو
در تنگناي آغوش بوسيدن و نوازش
از تو نه و نه و نه
از من دوباره خواهش
زيبا گناه با تو
زيباست زير مهتاب
لمس تو با سرانگشت
لمس تن تو در خواب
بوسه زير مهتاب

دستي شراب و دستي ناز تو مي نوازد
داغي و داغ ام از اين
لبها كه مي گدازد
داغ است
مي گدازد
از تو لبالبم من
از من لبالبي تو
امشب بمان كنارم
بد بگذران شبي تو
زيبا كـــــــــــــــــجا رَوي تو

در تنگناي آغوش بوسيدن و نوازش
از تو نه و نه و نه
از من دوباره خواهش

شيرين تر از لب تو در اين جهان لبي نيست
اين بوسه ها عبادت
اين عشق آسمانيست
اين عشق آسمانيست

 

 

يادش گرامي باد

سال گذشته در چنين روزي يك قرار بسيار به ياد ماندني و خاص را تجربه كردم

قراري بود كه هيچ وقت فراموش نمي كنم چه دوستان عزيز حاضر و چه اتفاقات آن قرار خاص را

بعد از آن تاريخ كلماتي به جمله بندي جمع ما اضافه شد

در اصل در آن روز ادبيات هم جملات جديدي به خود ديد

به آن روز ميگوييم : روز اكبر خوري

آن جمع معروف شدند به : جمع اكبر خوري

غذا شد : اكبر خوري

تازه آشپز هم به دنبال اكبر مي دويد

و خيلي ها از ما اكبر خورها فرار مي كردند

يادش گرامي باد

 

دوست عزيز پپري آن روز را اينگونه به تصوير كشيد ( اميدوارم وقايع را باز هم برايمان به تصوير بكشد)

احسان هم اينگونه نوشت

نوشته بقيه دوستان را هم كه پيدا كردم ، اينجا مي گذارم

 

ماهيگير

جاي همگي خالي اين هفته هم شمال ايران ، استان سرسبز گيلان و شهر بسيار زيبايم لنگرود بودم.
قديما يادمه كه 13 بدر كه ميشد به خاطر حفظ نسل ماهيها، ماهيگيري ممنوع ميشد تا نزديكهاي 15 خرداد
بعد از 15 خرداد دوباره صيد آزاد بود.
اما امسال با اينكه 26 فروردين بود و تخم ريزي ماهيها شروع شده بود اما كسي جلوي ماهيگيري را نمي گرفت و حتي تور هم پهن مي كردند.
5 شنبه كه پدر و مادرم رفتند تا ماهي بخرند نتونستم برم، اما جمعه رفتم كنار دريا كه سنگ ماهيگيري هم داره
ساحل اون دريارو خيلي دوست دارم ، يادآور دايي خدابيامرزمه كه هميشه مارو اونجا ميبرد.
تعداد زيادي از دوستان داييم روي سنگ ماهيگيري ميكردن و منظره خاطره انگيز، زيبا و براي من غم انگيزي بود.
موقع برگشت شعر ماهيگير مرحوم مازيار توي ذهنم مرور ميشد لذا با خودم عهد كردم كه اين شعر و بيوگرافي مرحوم مازيار را به مجموعه شعر وبلاگم اضافه كنم
اميدوارم خوشتون بياد
(در پرانتز بگم قبلا كبوتر مازيار را هم توي وبلاگم گذاشته بودم كه اگر خواستين ميتونين دوباره بهش سر بزنين)

 

اینهمه اون دستــــــــــــــــاتو بالا و پایین نـــــکن

لب بچه مـــــــــــاهی رو با قــــــلاب خونین نکن

ماهیگیر ماهیگیر

اشک این بچه ماهی توی آبا نـــــــــــــــاپیداست

فریاد اون توی آب یه فریــــــــاد بی صـــــــداست

بذار تـــــــا بچگی رو بــــــــــــذاره اون پشت سر

بتونه عاشق بشــــــــه وقتی میشه بزرگتـــــــر

ماهیگیر ماهیگیر

ببین بـــــــــازی کردنش پـــراز شوق مونـــــــدنه

زندگــــی رو خواستن و مـــــرگ و از خود روندنه

خونه اون رودخونه است دریـا براش یه رویاست

بزرگتــــــرین آرزوش رسیـــــــدن به دریــــــاست

تابیــــدن آفتابو رو پولــــــــــــــــــکاش دوس داره

دنیا براش قشنگه وقتــــی بارون میبـــــــــــــاره

ماهیگیر ماهیگیر

دانلود

 

بيوگرافي مازيار
مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) در یکم تیرماه 1331 در زادگاهش بابل پا به جهان هستی گذاشت در نوجوانی استعداد شگرفش را در زمینه خواندن نشان داده ، کار حرفه ای خود را از اردوی جوانان رامسر تجربه کرد. در همین زمان صدای استثنائی او در سال 1352 کشف و اولین ترانه اش با نام آرزوهای فردا به بازار هنر عرضه شد. پس از آن ترانه های وی یکی پس از دیگری به گوش علاقه مندان رسید ، ترانه های ماندگاری چون زمزمه ، عزیز ، کبوتر ، ساقی ، آدم برفی ، عادت … و آخرین ترانه وی ایران ایران که در سال 1357 اجرا شد. در سالهای اخیر چهار آهنگ را به صورت آزمایشی ضبط کرده بود که اجل مهلتش نداد و در سحر گاه شانزدهم فروردین 1376 دیده از جهان فرو بست. اخیرا یکی از آهنگ های توسط حسین زمان باز سازی و خوانده شده است حسین زمان می گوید که من برای لولین بار وقتی در خارج از کشور مشغول تحصیل بودم خانواده ام این آهنگ را برای من فرستادن که بارها این آهنگ را گوش دادم و به یاد ایران گریه کردم واین زمانی بود که در ایران جنگ بود وهمین آهنگ بود که باعث بازگشت من به ایران شد. مازیار دارای دو دختر به نام های غزل و ترانه است که آن ها نیز دستی در هنر دارند. امیدواریم که در زمان حیات هنرمندان از آن ها تجلیل شود.

تقصير خودت بود مرد. چرا اينقدر غمگين مي‌خواندي وقتي مي‌خواندي؟

«اي دل خونينم اي دشت شقايق/ اي شكسته در گلو فرياد عاشق/ اي به راه مهربوني سر سپرده/ كي غم بي‌همزبوني‌هاتو خورده/ اي دل تنهاي خسته/ مرغ عشق پرشكسته/ دشت گلگون شقايق/ آخرين غمخوار عاشق…» (از آلبوم كبوتر)

چرا اينقدر غمگين بودي وقتي بودي؟ وقتي مي‌خواندي با آن صداي مثل گريه تلخ. با آن بودن مهربان چون نبودن. چون سكوت. چون…

مزدك در سايت‌اش خبر تازه را نوشته است: «حدود يك سال پس از صادر شدن مجوز و انتشار آلبوم ماهيگير، كاست ديگري با صداي مرحوم مازيار منتشر شد. اين آلبوم كه «كبوتر» نام دارد در حقيقت دومين مجموعه از آثار مازيار (عبدالرضا كياني‌نژاد) است كه پس از انقلاب اجازه انتشار نيافته بود…»

پس از انقلاب البته قبل از انتشار كاست ماهيگير «كودك قرن» و خيلي قبل‌تر از آن «بوي گندم» با «كركس‌ها مي‌ميرند» منتشر شده بود كه كودك قرن مجموعه‌اي بود از آهنگ‌هايي كه مرحوم مازيار پس از انقلاب خوانده بود. كار تا مرحله ضبط صدا در استوديو پيش رفته بود، اما اجل مهلت نداده بود كه به سرانجام برسد. بعداز فوت مرحوم مازيار «سعيد محمدي مطلق» كار را تنظيم كرده بود و اين تنها كاست بعد از انقلاب مازيار بود كه با اجازه خانواده‌اش منتشر شده بود.كاست «بوي گندم» خودش ماجرا دارد.

آشنايي مازيار با افسانه سهايي درست در سال 57 اتفاق افتاده بود. درست سر مرز خواندن و نخواندن مازيار. مازيار آن موقع به عنوان يك خواننده مطرح فعاليت داشت. تا سال 58 هم فعاليت داشت و از سال 59 كم‌كم به حاشيه رفت؛ بي‌هيچ دليل مشخصي. او آن موقع ترانه زيبايي خوانده بود به نام «شهيد» با آهنگي از بابك بيات براي شهيدان وطن اما اين هم برگ برنده‌اش نشد. جوان بود و خوش‌صدا. هيچگاه از محدوده اخلاق فراتر نرفته بود. تمام آهنگ‌هايي كه خوانده است به سي ترانه نمي‌رسد. تمام ترانه‌هايش قابل پخش هستند و اكنون كه ديگر سوءتفاهم رفع شده است تقريبا همه آهنگ‌هايش از راديو و تلويزيون پخش مي‌شود. بعداز آنكه سطح موسيقي‌هايي كه از راديو پخش مي‌شدند آنقدر پايين آمد كه صداي همه درآمد آنوقت بود كه همه به اين نتيجه رسيدند كه مازيار، فرهاد، يغمايي، اصلاني، مهرپويا، آرتوش و ديگران همان قله‌هاي موسيقي پاپ مملكت هستند كه مي‌توانند راهگشاي جوانان اين عرصه باشند.

مازيار افسانه را نمي‌شناخت اما افسانه مي‌شناختش. از طريق راديو و تلويزيون كارهايش را شنيده بودوديده بود. خودش حالا مي‌گويد كه مازيار خواننده مورد علاقه‌اش بود و لابد چقدر پرواز كرد كه وقتي با مازيار آشنا شد و اين آشنايي توام با ازدواجي توام با عشق شد. آن موقع مازيار در برنامه رنگارنگ تلويزيون فعاليت داشت. بعد كه از تلويزيون بيرون آمد هنوز همان خواننده خوش‌صدا بود و خوش تكنيك و همان چهره محبوب. او نمي‌توانست ازآواز دور بماند و بنابراين به صورت خصوصي تعليم آواز مي‌داد در منزل. آن هم به صورت رايگان. نمي‌توانست نخواند. حتي وقتي كه آواز را تدريس مي‌كرد چيزي در درونش و در حنجره‌اش بود كه وادارش مي‌كرد بخواند.دنبال مجوز بود. نمي‌خواست غير از آن باشد كه قانون مي‌خواهد. البته در سال 59 كاستي را كار كرد به نام «داري» كه در آن چند آهنگ محلي مازندراني را اجرا كرد با چند كار از محمد شمس، عليرضا ميبدي و عمادرام. آن زمان انتشار كاست احتياجي به مجوز نداشت. آن كاست با استقبال گسترده‌اي مواجه شد و فروش خوبي داشت.

حدود سال شصت بود كه مساله مجوز مطرح شد و مازيار هم مشمول يك بي‌سليقگي سليقه‌اي شد ونتوانست مجوز بگيرد. هر وزير جديدي كه مي‌آمد مازيار مي‌رفت در سيستم موسيقي‌اش مجوز بگيرد و همه‌اش موكول مي‌شد به بعد.مي‌خواست همانطوري كه قانون مي‌خواهد باشد و با مجوز تعيين شده كار كند. اين محدوديت را خودش براي خودش وقتي كه احتياج به هيچ مجوزي نبود تعيين كرده بود؛ آنگاه كه هيچ‌گاه از محدوده اخلاق فراتر نرفت، هيچ وقت از محدوده موسيقي سالم، اصولي و علمي فراتر نرفت و هميشه و حتي قبل از انقلاب آن وقت كه خيلي جوان بود سعي كرد به هيچ نوع ابتذالي نزديك نشود. وطن‌پرست بود و با وجود همه نياز مالي هيچ توجهي به پيشنهادات آن طرف آب‌ها نداشت.

خوانده بود: «هر دري بسته شد/ به روي من شكسته/ اي كه بر خسته‌دلان درو نبستي منو درياب»

مازيار دنبال مجوز بود اما يك نفر ديگر مجوز گرفته بود براي آنكه كارهاي او را منتشر كند. قبل از آنكه متوجه شوند كاست منتشر شده بود با نام «بوي گندم» و مثل توپ صدا كرده بود.

دختر بزرگتر مازيار، غزل مي‌گويد: «اين كاست مجموعه‌اي بود از ترانه‌هاي قديمي پدر با آهنگ‌هايي از آقاي شمس، نوجوكي، بابك بيات و ديگران و آهنگ بوي گندم مال منصور تهراني بود و همه فكر مي‌كنند همه كاست كار منصور تهراني بود.» در منزل‌شان نشسته‌ايم كه در حوالي خيابان ملك است به اتفاق مادر، خواهرش ترانه و سعيد عزيزي همسر غزل كه خود آهنگ‌ساز است و شركت پژواك هنر شرق را به اتفاق غزل مي‌گرداند. غزل خودش هم خواننده است و چند كنسرت هم براي بانوان برگزار كرده. من بيشتر دارم با خانم افسانه سهايي صحبت مي‌كنم، همسر مازيار و آنها دورتر نشسته‌اند. گاهي وقت‌ها كه نياز به توضيح باشد وارد بحث مي‌شوند. غزل مطابق معمول كم‌حرف است وتوضيحات را بدون حتي يك كلمه اضافه مي‌گويد و بعد مي‌نشيند كه مادر صحبت كند. مادر اما با حرارت صحبت مي‌كند. من كه هيچگاه مازيار را از نزديك نديده بودم اما حدس مي‌زنم غزل اين كم‌حرفي را از پدر به ارث برده باشد. صاحب آن ترانه‌هاي غمگين و آن صداي گرم سوخته؛ گرم حزين. ترانه، دختر دوم مازيار هم هست منتها در حاشيه‌اي دورتر. مي‌آيد و مي‌رود. مشغول كار خودش است. او هم اهل موسيقي است. خانواده‌اي يكدست. مادر دارد از كاست بوي گندم حرف مي‌زند و به نظرش منصور تهراني مقصر است اما غزل مي‌آيد و وارد بحث مي‌شود كه او هم در انتشار اين كاست مثل پدر دخيل نبود. يعني او هم طرفي نبست از آن همه استقبال از كاست.

مازيار مي‌خواست مجوز بگيرد براي كارهايش كه هيچ ايرادي نداشتند اما از آن طرف عباس منطقي ظاهر شده بود با مجوزي در دست و چند وقت بود كاست بازار را قرق كرده بود. اين البته تنها تجربه عباس منطقي نبود. او مجموعه‌اي از زيباترين آثار فرهاد را هم با عنوان «وحدت» منتشر كرده بود بدون اجازه خانواده‌اش. همانطوري كه در سال‌هاي اخير آهنگ‌هاي عباس مهرپويا را منتشر كرده بود. آن موقع در ابتداي اين راه بود. از خانم افسانه سهايي از عباس منطقي مي‌پرسم. مي‌گويد: «او از كساني بود كه در لاله‌زار در كار نوار و پخش كاست بود. حقيقت‌اش اين است كه او يك روز به خانه ما مراجعه كرد. همين خانه. با همسرش آمده بود. به مازيار گفت كه مازيار وضعم خيلي بد است. يك كمكي به من بكن. مازيار گفت چه كاري از من ساخته است؟ آقاي منطقي گفت كارهايي را كه داري به من بده، من از وزارت ارشاد مجوز مي‌گيرم. من مي‌توانم. من آنجا آشنا دارم و مي‌توانم مجوز بگيرم. شوهرم هم به رسم امانت تمام كارهايش را در اختيارش گذاشت. تمام كارها را. ايشان هم رفت گويا يك مجوز قلابي گرفت…» غزل حرف مادر را قطع مي‌كند: «مجوز يك آهنگ از هشت آهنگ را گرفت.

فقط مجوز آهنگ «گل گندم» را گرفت و بقيه آهنگ‌ها را بدون مجوز در كاست گذاشت و به همين خاطروقتي كاست منتشر شد بعد از يك مدت به خاطرنداشتن مجوز متوقف شد.» سعيد هم توضيحاتي مي‌دهد كه بماند.

آن كاست در آن سال فقط در سه ماه اول كه در بازار بود پنجاه و پنج ميليون تومان فروش كرد. بعد از آن از ادامه انتشار جلوگيري كردند. مازيار بعد از انتشار كاست پيگيري كرد كه حق و حقوقش را بگيرد اما منطقي مورد بحث پيدايش نبود. كسي خبري از او نداشت با وجود آنكه مديرعامل يك شركت اسم و رسم‌دار بود كه هنوز هم هست. همان كه در يكي دو سال گذشته كاست‌هاي مهرپويا را هم منتشر كرده است با همان روال قديم.

مازيار پس از انتشار اين كاست به اين صورت از چند طريق تحت فشار بود. از طرفي حق و حقوقش پرداخت نشده بود، از طرفي ديگر او كه آنقدر صبر كرده بود تا با مجوز و قانوني عمل كند، كاستي را در بازار مي‌ديد كه به جز يك آهنگش بقيه بدون مجوز بودند. طرف مورد بحث هم كه پيدا نبود بنابراين او بود كه مورد بازخواست قرار مي‌گرفت.گفته بود كه من روحم از انتشار كاست خبر ندارد اما اين دليل منطقي نبود. مستر كارها در اختيار آن شركت قرار گرفته بود. توضيحات شرح ماوقع او را از بازخواست خارج كرده بود. تبرئه شده بودو كاست متوقف.

اين وسط تنها يك فايده براي مازيار متصور بود و آن اينكه يخ ممنوعيت صداي مازيار شكسته بود. حيف آن صداي گرم كه يخ كرده بود.

«من و شمع نيمه‌جون امشب بس كه ناليديم شب به تنگ آمد/ خدا را آيينه جانم از غم تنهايي به سنگ آمد/ چه‌ها من كشيدم به پاي تو…»

«حتي خنده‌هات مث تلخي گريه است/ مث لبخند دروغ آشنايي/ تورو خوب مي‌شناسم از عاطفه سرشار/ تو كجا و قصه‌هاي بي‌وفايي/ حرف بزن اي مهربون/ منو از خودت بدون» درها به روي مازيار باز شده بود ظاهرا، اما يك در قرار بود بسته شود. او البته وسواس بسياري براي انتخاب آهنگ و شعر داشت. بيلان كاري‌اش هم همين را نشان مي‌داد. خواننده ترانه معروف ماهيگير كه مثل توپ صدا كرده بود در تمام عمر هنري‌اش كمتر از سي آهنگ خوانده است و حالا كه قرار بود اولين كاست رسمي و قانوني بعد از انقلابش را منتشر كند وسواس داشت كه كار خوب باشد. «گل گندم» حدود سال‌هاي 73 و همان سال توقيف شده بود، سال 75 ضبط كودك قرن شروع شده بود. در اين سال‌ها دنبال شعر و آهنگ خوب مي‌گشت. اينها را غزل مي‌گويد و ادامه مي‌دهد: «بعد كه آقاي محمدي مطلق كارهايش را آورد بدش نيامد. شعرها از آقاي ساعد باقري بود. كارها هم بد نبود. ملودي‌ها را بابا خودش ساخته. يك نوار آزمايشي هست كه در آن با هم حرف مي‌زنند و درباره كار صحبت مي‌كنند در آنجا مي‌بينيم كه اكثر ملودي‌ها را خود بابا ساخته. اگر گوش كنيد متوجه مي‌شويد، ملودي آقاي مطلق يك چيز ديگر بود و بابا با اين ملودي‌ها بازي كرد و ساخت.» سال 75 اين كار به صورت آزمايشي ضبط شد، خورد به بيماري مازيار و صبر براي بهبودي‌اش كه هيچگاه محقق نشد، سال 76 مازيار فوت كرد. كاست در تيرماه 77 منتشر شد. آن موقع مازيار نبود. مازيار در اوايل ميانسالي فوت كرده بود. در يكم تيرماه 1331 در بابل متولد و در شانزدهم فروردين 76 فوت كرده بود.يعني درست دو ماه و نيم مانده بود كه چهل و پنج ساله شود.

از افسانه مي‌پرسم: «شما ساكن تهران بوديد؟» تاييد مي‌كند. مي‌پرسم: «چطور با هم آشنا شديد؟» مي‌گويد:«عاشق شده بوديم ديگر.» و همه با هم مي‌خندند. مي‌گويم: «پيش بچه‌ها لو رفته‌اي.» مي‌گويد: «خودشان همه چيز را مي‌دانند. همه چيز را از اول تا الان. من هيچ چيزي را از بچه‌هايم مخفي نكرده‌ام. ما آن موقع با مادرم در پاسداران زندگي مي‌كرديم. مازيار به اتفاق برادرش و همسر فرانسوي برادرش در همين خانه زندگي مي‌كردند. اول انقلاب آنها رفتند و ما آمديم اينجا. مازيار وقتي حدود شانزده سالش بود آمده بود تهران.برادرش در تهران زندگي مي‌كرد. عشق به موسيقي داشت. پيش مرحوم فريبرز حيدري پيانو ياد مي‌گرفت. خودش تعليم صدا مي‌داد و براي غزل از دوسالگي پيانو خريد. آقاي فريبرز حيدري مي‌آمد و به غزل هم پيانو ياد مي‌داد. بچه‌ها ژن موسيقي را از پدر به ارث برده‌اند. شوهر من هم موسيقي را از مرحوم مادرش به ارث برده بود. مادرش صداي بسيار خوبي داشت و وقتي كه مي‌خواند همه اهالي محل از خانه‌هايشان مي‌آمدند بيرون كه صدايش را بشنوند. يك چيزي در صدايش بود كه خيلي شنيدني بود. شوهرم هميشه مي‌گفت كه در شمال محيط ايجاب مي‌كرد كه صدايشان را رها كنند.»

از آن صداهاي رها مازيار به دنيا آمد كه مظلوم بود و معصوم و خالي از هر زد و بند. درگير يك سوءتفاهم شد و غصه خورد.

«گريه‌هات زخم مصيبت نداره/ قلب تو به غصه عادت نداره/حوض كوچيكو يه دريا مي‌بيني/ لونه‌تو قد يه دنيا مي‌بيني…»

گل گندم را كه كنار بگذاريم از مازيار سه كاست منتشر شده است. «كودك قرن» با آن داستاني كه گفتم. بعد «ماهيگير» به همت غزل و سعيد در شركت پژواك هنر شرق و بعد از آن حالا «كبوتر». فقط كاست تنهايي مانده است كه منتشر شود.

نمي‌دانم كاست «گل گندم» را هنوز مي‌فروشند يا نه. شايد بفروشند. همانطوري كه «وحدت» را مي‌فروشند. همانطوري كه «آواز قو» را مي‌فروشند. كسي جلودار كسي نيست. مازيار كه نيست. اگر بود و وقتي بود هم فرقي نمي‌كرد.

به سعيد مي‌گويم: «ديروز در اينترنت جست‌وجو مي‌كردم، يك شركت بود كه كاست مازيار را مي‌فروخت. شما اجازه داده‌ايد؟» تعجب مي‌كند «نه!»

از صفحه آگهي آن شركت پرينت گرفته‌ام. روي صفحه نوشته شده است: «فريدون فروغي و مازيار.» نويسنده خبر هديه داده است و مژده به علاقمندان به فروغي و مازيار و كوروس سرهنگ‌زاده. بعدگفته است كه محصول براساس قوانين كشور عرضه مي‌شود. بعد پايين و بالاي صفحه نوشته شده است كه علاقمندان مي‌توانند مبلغ سفارش را به يكي از حساب‌هاي بانكي داده شده واريز نمايند (؟!) و آدرس بدهند و سفارش را درب منزل يا محل كار خود تحويل بگيرند.

طرف شماره حساب هم داده است. با پيك هم نوار را براي شما مي‌فرستد. كسي مي‌تواند كاري بكند؟ اگر توانستند جلوي سيزده سال انتشار غيرقانوني «وحدت» را بگيرند و «گل گندم» را، اين را هم مي‌توانند. لابد صيانت از هنرمندان معناي ديگري دارد.

تقصير خودت بود مرد وقتي مي‌خواندي،‌آنقدر غمگين كه ماهيگير هم گريه‌اش مي‌گرفت. تقصير خودت بود حتي وقتي مي‌خواندي «اگر خاك من از دست بره جايي ندارم/ دلم مي‌ميره از غصه ديگه نايي ندارم/ به جز نام تو اي مام وطن اي موطن من/…»

خوش به حالت كبوتر/ هر جا بخواي پر مي‌كشي

 

منبع مطلب آخر : ماهنامه «نسیم هراز»-شماره ده

من هم آرام هستم

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و باز هم  بهونه هامو میگیرم
میگم:وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جای که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم
روزای که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری

یه جورای خودآزاری

 

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق میاري چتر زیر برف
اگه حاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم
روزای که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری

یه جورای خودآزاری

 

 

پ.ن.:

گاهي يه شعر خيلي خيلي غمگينه اما آرامشي را به همراه مياره كه

به قول يه نفر

چقدر آرامشت خوبه

چقدر حرفات شيرينه

منم آرامم