سنجابي که عکس خانوادگي را خراب کرد

چند روزی است که عکسی در اینترنت منتشر شده که باعث شهرت فراوان یک سنجاب شده است. در این عکس سنجابی را می بینید که هنگام گرفتن عکس یادگاری به وسط صحنه پریده و به قول معروف عکس یادگاری را خراب کرده است. مثل وقتی که ما هنگام عکس روی کله دوستمان شاخ می گذاریم یا یا شکلک در می آوریم.

اما خود من هم مانند خیلی های دیگر به واقعی بودن آن شک کردم تا وقتی که معلوم شد این عکس دستکاری نشده است و واقعی است. ماجرا از این قرار بوده که این زن و شوهر برای تعطیلات به کنار دریاچه ای در کانادا رفته بودند و دوربین را روی سه پایه قرار داده بودند تا از خودشان عکس بگیرند. البته نکته کلیدی در اینجا است که دوربین روی حالت تایمر قرار نداشته. بلکه آنها توسط یک کنترل از راه دور عکس می گرفتند.

این زن و شوهر در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی msnbc تعریف می کنند که صدای شاتر دوربین باعث جلب توجه جناب سنجاب شده و به مقابل آن آمده است. در این هنگام بوده که در لحظه مناسب این عکس فوق العاده گرفته شده است.

به هر حال جدا از جذاب بودن، این عکس اثبات می کند که سنجاب ها هم به گجت ها علاقمند هستند.

روزي که زن شما , رئيس شما شود

روزي که زن شما , رئيس شما شود !!!

تا حالا پيش خودتان تصور کرده ايد که اگر روزي زن شما ، در محل کارتان ، رئيس شما بشود ، چه عواقبي خواهد داشت؟

اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را دريابيد ، اين مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنيد !

اگر يکروز ، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد…

واکنش همسر/رئيس شما : اين چه موقع اومدن به سر کاره؟ مي دوني ساعت چنده؟ چرا اينقدر دير اومدي؟ چيکار مي کردي؟ کجا بودي؟ با کي بودي؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

اگر يکروز از ارباب رجوع ، زير ميزي يا همان رشوه ، دريافت کنيد…

واکنش همسر/رئيس شما : اين چه کاري بود که تو کردي؟ چرا اين کار رو کردي؟ مگه حقوق خودت برات کافي نبود؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره؟ چرا خرجت اينقدر رفته بالا؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

اگر يکروز ، تقاضاي چند روز مرخصي نماييد…

واکنش همسر/رئيس شما : چرا تقاضاي مرخصي کردي؟ ديگه اتفاقي برات افتاده؟ جايي مي خواي بري؟ کجا مي خواي بري؟ چرا مي خواي بري؟ با کي مي خواي بري؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

اگر يکروز در پرونده هايي که زير دست شماست ، اشتباهي رخ دهد…

واکنش همسر/رئيس شما : چرا اين اشتباه رو مرتکب شدي؟ چرا توي کارت دقت نکردي؟ چرا چند وقته که بي دقت شدي؟ چرا اينقدر حواست پرته؟ انگار که فکر و ذکرت يه جاي ديگست؟ حواست کجاست؟ هوش و حواست پيش کيه؟ به کي داشتي فکر مي کردي؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه
تو اداره بذاري !

اگر يکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفي شويد…

واکنش همسر/رئيس شما : از صميم قلب بهت تبريک مي گم. تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدي. حالا بگو ببينم ، چي شد که يکدفعه اينقدر عوض شدي؟ چي باعث شده که اينقدر خوب کار کني؟ انگيزت براي خوب کار کردن چي بوده؟ مشوقت کي بوده؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

اگر يکروز بخواهيد از کارتان استعفا دهيد…

واکنش همسر/رئيس شما : چرا مي خواي استعفا بدي؟ مگه اتفاقي افتاده؟ پس مخارج زندگي رو چطوري مي خواي تامين کني؟ مگه شغل بهتري پيدا کردي؟ چه شغلي؟ کي برات پيدا کرده؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

اميدوارم که با خواندن اين مطلب ، به عمق فاجعه پي برده باشيد ! پس به شما توصيه مي شود که يا زوجه اي که رئيس باشد اختيار نکنيد ، يا نگذاريد که خانومتان رئيس شما بشود ، و يا اگر هم يک زماني خدايي نا کرده ، روم به ديوار ، خانوم شما رئيستان شد ، سريعا و بدون هيچگونه معطلي ، از محل ادار
ه متواري شويد و به دنبال يک شغل ديگر برويد !

من ندارم زن و از بي زنيم دلشادم

 
 
 
من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم
 
از زن و غر زدن روز و شبش آزادم
 
نه کسی منتظرم هست که شب برگردم
 
نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم
 
زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب
 
نرود از سر ذلت به هوا فریادم
 
“هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست”
 
نکته ای بود که فرمود به من استادم
 
شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور
 
چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم
 
هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند
 
محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!)
 
زن نگیر – از من اگر می شنوی- عاقل باش!
 
مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم
 
مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم
 
نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!
 
هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم
 
نه برای دل هر دختر و زن فرهادم
 
الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: “من
 
از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟”