جبر زندگی

خوش باشی هرجا که هستی توی این گردش تقویم
ما یه جاهایی حریف جبر زندگی نمیشیم

دور هم میگشتیم اما تو جهانای موازی
نرسیدن منطقی بود ته این دیوونه بازی

خوش باشی هرجا که هستی یادتم هرجا که هستم
من به رومم نمیارم که چقد بی تو شکستم

جنگل از بیرون قشنگه از تو که، چنتا درخته
اینکه محکم باشی اما، از درون بخشکی سخته

با تو تقدیرم گره خورد به یه مشت اما و اى کاش
بعد من مراقب اون خنده هاى لعنتیت باش

بعد من فکر خودت باش غصه رسم روزگاره
ما چه باشیم، چه نباشیم، زندگى ادامه داره

واسه ما گذشتن از هم یه مسیر ناگذیره
اما هیشکی جای مارو تو دل هم نمیگیره

آدما به مهربونی خیلی زود وابسته میشن
آدمای تنها زودتر ساده تر شکسته میشن

 

 

برگن ۱

خداحافظ سرزمین من

Adieu Mon Pays

J’ai quitté mon pays
J’ai quitté ma maison
Ma vie ma triste vie
Se traîne sans raison

J’ai quitté mon soleil
J’ai quitté ma mer bleue
Leurs souvenirs se réveillent
Bien après mon adieu

Soleil! soleil de mon pays perdu
Des villes blanches que j’aimais
Des filles que j’ai jadis connues

J’ai quitté une amie
Je vois encore ses yeux
Ses yeux mouillés de pluie
De la pluie de l’adieu

Je revois son sourire
Si près de mon visage
Il faisait resplendir
Les soirs de mon village

Mais, du bord du bateau
Qui m’éloignais du quai
Une chaîne dans l’eau
A claqué comme un fouet

J’ai longtemps regardé
Ses yeux bleus qui fuyaient
La mer les a noyés
Dans le flot du regret

خداحافظ سرزمین من

سرزمینم را ترک کردم، خانه ام را ترک کردم.
زندگی من ، زندگی غمگین من بی هیچ دلیلی به درازا می کشد.
آفتابم را ترک کردم ، دریای آبیم را ترک کردم
خاطراتشان درست پس از خداحافظی ام بیدار می شوند.
آفتاب، آفتاب سرزمین گم شده ام
شهرهای سفیدی که دوستشان داشتم ، دخترانی که می شناختم .
یک دوست را ترک کردم ، چشمانش را همچنان می بینم
چشمانش را که خیس است از باران ، از باران خداحافظی .
لبخندش را باز می بینم ، درست نزدیک چهره ام
که بر شبهای روستای من پرتو می افکند.
اما از کناره ی کشتی ، که مرا از بندر دور می کند
زنجیره ای در دریا خودش را دیوانه وار به کشتی می کوبد.
مدت زمان طولانی ای به چشمان آبی اش می نگریستم که مرا جست و جو می کرد
و دریا در سیلاب حسرت غرقشان کرده بود

ایران