گردش پول

درکنار يکي از سواحل درياي سياه.
باران مي بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالي بنظر مي رسد.
درست هنگامي است که همه در يک بدهکاري بسر مي برند و هر کدام برمنباي اعتبارشان زندگي را گذران مي کنند.
 
ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندي وارد شهر مي شود.
او وارد تنها هتلي که در اين ساحل است مي شود، اسکناس 100 يوروئي را روي پيشخوان هتل ميگذارد
و براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي رود.
 
صاحب هتل اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و در اين فاصله مي رود و بدهي خودش را به قصاب مي پردازد.
قصاب اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک مي رود و بدهي خود را به او مي پردازد.
مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئي را با شتاب براي پرداخت بدهي اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدهد.
تامين کننده سوخت و خوراک دام براي پرداخت بدهي خود اسکناس 100 يوروئي را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود ميبرد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل مي آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه دوست خودش
را يکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.
 
حالا هتل دار اسکناس را روي پيشخوان گذاشته است.
در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق هاي هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئي خود را برميدارد
و مي گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک مي کند.
 
در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است.
ولي بهر حال همه شهروندان در اين هنگامه بدهي بهم ندارند همه بدهي هايشان را پرداخته اند و با
يک انتظار خوشبينانه اي به آينده نگاه مي کنند.
 
خوب است بدانيد، که دولت انگلستان ازآغاز تا کنون در طول دوره موجوديتش، به اين نحو معامله مي کند!!!!
 
 

ما كه مشاوره نخواستيم

 
 
جاني ساعت 2 از محل كارش بيرون آمد و چون نيم ساعت وقت داشت تا به محل كار دوستش برود، تصميم گرفت با همان يك دلاري كه در جيب داشت ناهار ارزان قيمتي بخورد و راهي شركت شود.
 
چند رستوران گرانقيمت را رد كرد تا به رستوراني رسيد كه روي در آن نوشته شده بود :” ناهار همراه نوشيدني فقط يك دلار”، جاني معطل نكرد و داخل رستوران شد و يك پرس اسپاگتي و يك نوشابه برداشت و سر ميز نشست.
گارسون برايش دو نوع سوپ، سالاد، سيب زميني سرخ كرده، نوشابه اضافه، بستني و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جاني توجهي نكرد كه گفت:” ولي من اين غذاها رو سفارش ندادم.”
گارسون كه رفت جاني شانه اي بالا انداخت و گفت:” خودشان مي فهمند كه من نخوردم!”
اما جاني موقعي فهميد كه اين شيوه آن رستوران براي كلاهبرداري است كه رفت جلو صندوق و متصدي رستوران پول همه غذاها رو حساب كرد و گفت 15 دلار و 10 سنت.
جاني معترض شد ” ولي من هيچكدومو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ” ما آورديم مي خواستين بخورين!”
جاني كه خودش ختم زرنگهاي روزگار بود، سري تكان داد و يك سكه 10 سنتي روي پيشخوان گذاشت و وقتي متصدي اعتراض كرد گفت:” من مشاوري هستم كه بابت يك ساعت مشاوره 15 دلار مي گيرم.”
متصدي گفت :” ولي ما كه مشاوره نخواستيم؟!” و جاني پاسخ داد :”من كه اينجا بودم مي خواستين مشاوره بگيرين!”
و سپس به آرامي از آنجا خارج شد!
 
 

داستان واقعی

داستان واقعی
 
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم
میخورد که واقعیه:
 
 
 
 
 
دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده
پدری تو شمال طرف اردبیل،
 
جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده
که می گفت
 
جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
 
اینطوری تعریف میکنه:
 
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی
 
20
 
کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو
 
ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.
 
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.
 
اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه
میبینم،
 
نه از موتور ماشین سر در میارم!!
 
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم
و مسیرم رو ادامه دادم.
 
دیگه بارون حسابی تند شده بود.
 
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام
وبی صدا بغل دستم وایساد.
 
من هم بی معطلی پریدم توش.
 
اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو
نیگا کنم هم نبودم.
 
وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا
واسه تشکر
 
دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!
 
پشمم ریخت.
 
داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی
صدا راه افتاد
 
 
 
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور
رعدو برق دیدم
 
یه پیچ جلومونه!
 
تمام تنم یخ کرده بود.
 
نمیتونستم حتی جیغ بکشم
 
ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.
 
تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم
 
که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
 
تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره،
 
اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده
 
 
 
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.
 
ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت،
 
یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.
 
 
 
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید
به خودم راه ندادم.
 
در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.
 
 
 
اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
 
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد
 
رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین
 
بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم
 
 
 
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند
 
 
 
یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
 
 
 
یکیشون داد زد:
 
 
ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم
ماشینو هل میدادیم
 
سوار شده بود
 

مهستي

امروز۲۵ june  مصادف هست با سومین سالگرد فوت مهستی . روحش شاد
 

http://www.parstimes.com/gallery/mahasti/mahasti_02.jpg

خلاصه زندگی نامه مهستی  :

مهستی در ۲۵ آبان ۱۳۲۵ در تهران زاده شد. از خوانندگان موسیقی اصیل و همچنین پاپ ایرانی است.پرویز یاحقی استعداد خوانندگی او را در نوجوانی کشف کرد. خواهر او نیز یکی از بزرگ‌ترین خوانندگان موسیقی پاپ ایران یعنی هایده است. هایده از مهستی بزرگ‌تر بود، اما مهستی زودتر از خواهر خود پا در وادی هنر گذاشت. وی نام خود را از مهستی گنجوی شاعر ایرانی وام گرفته بود
در سال ۲۰۰۵ میلادی، آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه از وی برای بیش از ۴۰ سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.وی در روز دوشنبه چهارم تیرماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی، در ساعات اولیه روز (۷:۵۲بامداد) و به علت بیماری سرطان روده بزرگ در کالیفرنیا درگذشت. از وی بیش از ۳۵ آلبوم برجای مانده‌است.
دوره خوانندگی
مهستی در ایران پیش از انقلاب : شروع کار مهستی در سن ۱۷ سالگی برنامهٔ گلها برنامه شماره ۴۲۰ و با خواندن ترانه‌ای به نام آن که دلم را برده خدایا ساختهٔ بیژن ترقی در سبک موسیقی کلاسیک ایرانی بوده‌است. اما پس از طی زمان و همراه با گرایش عمومی برای موسیقی پاپ بخصوص در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران آهنگ‌هایی نیز درین سبک اجرا نمود.
در ابتدا خانواده وی نسبت به آواز خوانی او اظهار بی میلی می‌کردند چراکه در آن دوران خوانندگی برای یک زن مناسب تلقی نمی‌گردید.
 زندگی خصوصی
 روابط خانوادگی
مهستی دوبار ازدواج کرد، ولی هر دوی ازدواج‌ها منتهی به طلاق شده‌است. از ازدواج اول با کورس ناظمیان صاحب دختری به نام سحر است. ازدواج دوم ایشان هم با بهرام سنندجی صاحب کارخانهٔ کفش بوده‌ است . مهستی از تنها دختر خود دو نوه به نام‌های ناتاشا و ناتالی دارد.
 دوران بیماری
مهستی تا حدود چهار سال بیماری خود را از اطلاع عامه مردم پنهان نگاه داشته بود. اما تحت شیمی درمانی خفیف قرار گرفته بود. پزشکان به او هشدار داده بودند که در صورت مداوا با دز بالاتر که مورد نیاز، شرایط وی می‌باشد، امکان ایجاد مشکل در صدای او وجود خواهد داشت. با این وجود در نوروز ۱۳۸۶ که قرار بود کنسرتی در دبی انجام دهد. به علت ظهور مجدد علایم بیماری، در بیمارستانی در آن شهر بستری شد و فوراً به لس آنجلس بازگشت و در برنامه تلویزیونی در مصاحبه با نادره سالار پور، دختر برادر خود، به همراه با پزشک خانوادگی، حضور پیدا کردند و اعلام کردند که به بیماری سرطان مبتلاست و باید پرتو درمانی شود. بدین منظور پس از انجام مداوا به همراه دخترش به شمال کالیفرنیا رفت.
درگذشت
بعد از چهار سال بیماری سرطان روده بزرگ در سنتا روزا ی کالیفرنیا ی شمالی در ساعت ۷:۵۲ صبح مورخ ۴/تیر/۱۳۸۶ خورشیدی درگذشت.
مراسم خاکسپاری
تصویری از کاروان عزاداران در حال انتقال تابوت مهستی به گورستان وست وود در شهر لس آنجلس.پیکر وی پس از انتقال از شمال کالیفرنیا، در ساعت ۱۲:۳۰ روز جمعه ۸ تیر در گورستان وست وود مورچری در لس آنجلس با رعایت آداب اسلامی، در کنار مزار خواهر خود هایده و مادرشان، به خاک سپرده شد و هزاران نفر و از جمله هنرمندان برجسته ایرانی مقیم خارج از کشور و جمشید دلشاد نخستین شهردار ایرانی در ایالت کالیفرنیا در مراسم خاکسپاری وی شرکت کردند.
مراسم تشییع پیکر مهستی به طور زنده، از شبکه جهانی طپش پوشش داده شده بود.
لازم به ذکره که بگم مهستی مسلمان بود و مسلمان از دنیا رفته و مسیحی شدن او شایعه ای بیش نیست . او برای امام علی ترانه ها آهنگهای بسیار زیادی خونده و حتی دخترش مسلمان بودن او را تذکر داده و از اینکه او را مسیحی خطاب کنند به شدت عصبانی می شود .
آلبوم‌شناسی
با گروه کثیری از ترانه‌سازان ایرانی در سبک‌های گوناگون، از پرویز یاحقی و علی تجویدی و اسدالله ملک گرفته تا انوشیروان روحانی، صادق نجوکی، محمد حیدری و منوچهر چشم‌آذرو با ترانه سرایانی چون بیژن ترقی، تورج تگهبان، لیلا کسری(هدیه),هما میرافشار,همایون هشیارنژاد و ژاکلین همکاری داشت. بیشتر کارهای او در حدود ۶۰ اثر ازجهانبخش پازوکی است.
در اواخر و آلبوم آخر (از خدا خواسته) نیز شادمهر عقیلی عهده‌دار موسیقی و تنظیم کار با ترانه‌هایی سروده مریم حیدرزاده بوده‌است.
 آخرین آلبوم مهستی، از خدا خواسته

آشفته
اسیر
آوازک
از خدا خواسته
بزم (آو
از دلدادگان)
بزم بهار
بیگانه
دلداده
قسم
گل گندم
گل امید
گل‌های رنگارنگ
حقیقت
همیشه عاشق
همیشه سبز
هوای یار
هوای عاشقی
لبخند
مستی
مهمان
موج                                                                                                        
مسافر
نامه                                                             
اوج صدا
سراب عشق
سپیده‌دم
تقدیر
ترانه سال
تو بزن تا من برقصم

ضیافت

 

یادش گرامی و روحش شاد 

http://www.parstimes.com/gallery/mahasti/mahasti_01.jpg

 

http://up2persian.com/mihanmp3/Full%20Album/Mahasti/Mahasti.jpg

 

http://sinagraphic.persiangig.com/image/tabestan86/mahasti%20%5BSinaGraphic%5D.jpg

 

با اجازه بزرگترا

 
شاید باز بیام
شاید دیگه نیام
شاید باشم
شاید نباشم
اما زندگی همتون ادامه داره
و آرزومند شادی و شادکامی و سلامتیه همه شما هستم
***
4 تیر فرا رسید
اونایی که دعوتن خبر دارن
جای یکی که الان توی وسط آفریقا گیر کرده هم خالی
دعوته اما حیف که نمیتونه بیاد
***
صبح زود باید بیدار بشم
میرم که میرم
برام من آرزو کنین
بر میگردم و همشونو میخونم
فعلا با اجازه بزرگترا