ديشب تولد بابا بود
جاتون خالي، يكم شيطوني كرديم و جلافت
بعدشم عكس و كيك و ….
همه چيز كه تموم شد
بابا گفت :
“جاي چند نفر تو تولد من خاليه!!!!
گاش اونا هم بودن ؟
مثل:
پپري ، معمار بيكار ، مرحومه مغفوره ، سارا ، روشنا ، پريا(بلاگ مي) ، و …..
”
راستشو بگم جاتون خالي بود
اما اين موضوع دو تا نكته داشت
يكي اينكه بابا تازگيها خيلي حواسش به دوستاي اينترنتيش هست
و ديگه اينكه بابا هرچي اسم گفت اسم خانماي وبلاگ نويس بود
خوب آخه باباي بنده
پسراي وبلاگ نويس دل ندارن
قبول نيس به خدا
اين همه تفاوت
البته درك كنين چقدر من مظلومم!!!!!!
خانم معمار! برای شما هم آشی پختم بیا و ببین!
حالا با مسیح متحد میشین؟ آره؟؟؟ 😀
—
مسیحا:
پپری با معمار چیکار داری
حرفی داری بیا به من بزن
نه بیا بگو ببینم میخوای چی بگی
کاری نکن …….
آیکون خواهش میکنم و نفیسه لپ قرمزی!
—
مسیحا:
شما خيلي گلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي!
مسیحاااااااااااا ،اصلا نترسیاااا هرچقدر هم که پریا برات آش بپزه من بلدم باز خنثاش کنم اصلا نگران نباش 😀
—
مسیحا:
ممنون
ممنون
ممنون
ممنون
معمار من اگر تورو نداشتم چيكار ميكردم؟؟؟
جــــــــــــــــــــــــــــانم
خيلي ماهي
جناب آقای مسیحا خاااان!
نظرتون رو تو وبلاگ خانم معمار خوندم و براتون جواب نوشتم!!
لطف بفرمایید قبل از هر کاری یه سر تشریف ببرید وبلاگ بابا جون، آش در انتظارتونه!!! چجووورم!
—
مسیحا:
خدا به من رحم كنه
شما كه اصلا با من تو صلح نيستين
همش منو اذيت ميكني
خدايا بر ما رحم بفرماااااااااااا
دوستان به جای ما 🙂
—
مسیحا:
ممنون
شما هم تشريف بياريد