( جنازه ای رو گنبد پیامبر (ص)

شاید تا کنون برایتان سؤال شده باشد این برجستگی سبز رنگ روی گنبد سبز پیامبر متعلق به چیست ؟

درجریان تخریب قبور در راستای فعالیت وهابیون در مدینه ، یكی از وهابیون برای تخریب گنبد مطهر حضرت رسول (ص )

و برای بمب گذاری به بالای گنبد می رود كه ناگهان صاعقه ای با او برخورد می كند و او همان جا خشك می شود.
بعدها وهابیون هر كاری می كنند كه جسد این شخص را از آنجا جدا كنند نمی توانند و نا چار میشوند به این گونه كه مشاهده میكنید
آن را پنهان كنند

 

من کی هستم؟!

این متن نوشته خانم ” بلقیس سلیمانی” یکی از نویسندگان  معاصر است 
و توسط يكي از دوستان وبلاگ نويس برام ارسال شده.
وبلاگ نويسان عزيز بگن كه كدوم يكي از اينها بيشتر بهشون گفته ميشه????
 
 
من کی هستم؟!
 
============ =========
 
 
 
من« دوشيزه مکرمه» هستم،
 
وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و  همزمان قند توي دلم آب مي شود.
 
============ ========= =====
 
 
 
من «مرحومه مغفوره» هستم،
 
وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم .
 
 
 
============ ========= ========= =
 
 
 
من «والده مکرمه» هستم،
 
وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي  خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند .
 
 
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم،
 
وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش  البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه  شهر به چاپ مي رساند
 
 
 
============ ========= ========= ===
 
من «زوجه» هستم،
 
وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد
 
 
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «سرپرست خانوار» هستم،
 
وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
 
  ============ ========= ========= ===
 
 
 
من «خوشگله» هستم،
 
وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
 
  ============ ========= ========= ===
 
 
 
من «مجيد» هستم،
 
وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
 
  ============ ========= ========= ===
 
 
 
من «ضعيفه» هستم،
 
وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
 
 ============ ========= ========= ===
 
 
 
من «بي بي» هستم،
 
وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
 
  ============ ========= ========= ===
 
 
 
من «مامي» هستم،
 
وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.
 
============ ========= ========= ===
 
من «مادر» هستم،
 
وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «زنيکه» هستم،
 
وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشينش در پارکينگ مي شنود.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «ماماني» هستم،
 
وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «ننه» هستم،
 
وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم… به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم،
 
وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «بانو» هستم،
 
وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي ، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و…» هستم.
 
============ ========= ========= ===
 
 
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و….» هستم.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
 
============ ====
===== ========= ===
 
 
 
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
 
============ ========= ========= ===
 
 
 
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند……
 
 
 
============ ========= ========= ===
 
و وقتي كه مشغول ( بعنوان شاغل) به كارم؛ امان از دست ” خانم….” ياد مي شوم…
 
 
 

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

 

مولانا جلال الدین رومی


نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی….

 

 

ماهيگير

يكي ديگه از آهنگايي كه بچگي گوش ميدادم ماهيگير بود
اضافه ميكنم خواننده هر دوتاي اين آهنگها مازياره
 
 
اين همه اون دستات تو
بالا و پايين نکن
لبه بچه ماهي رو با قلاب خونين نکن ماهيگير ماهيگير
اشک اين بچه ماهي
توي آبها نا پيداست
فرياد اون توي آب
يه فرياد بي صداست
بذار تا بچه گي روبذار اون پشت سر
يتونه عاشق بشه وقتي بشه بزرگتر ماهيگر ماهيگير
بيبين بازي کردن پور از شوق موندنه
زندگي روخواستنو مرگ رو از خود روندن
خونه اون رودخانه است
دريا براش يه رويا است
بزرگترين آرزوش رسيدن به دريا است
تابيدن آفتابو رو پولکهاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون مي باره
ماهيگير ماهيگير
بيبين بازي کردن پور از شوق موندنه
زندگي روخواستنو مرگ رو از خود روندنه
خونه اون رودخانه است
دريا براش يه رويا است
بزرگترين آرزوش رسيدن به دريا است
تابيدن آفتابو رو پولکهاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون مي باره
ماهيگير ماهيگير
اين همه اون دستات تو
بالا و پايين نکن
لبه بچه ماهي رو با قلاب خونين نکن ماهيگير ماهيگير
اشک اين بچه ماهي
توي آبها نا پيداست
فرياد اون توي آب
يه فرياد بي صداست
بذار تا بچه گي روبذار اون پشت سر
بتونه عاشق بشه وقتي بشه بزرگتر ماهيگير ماهيگير