عزیزم رفته

تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمی
تو بارون نموندی که دلگیریه این هوارو بفهمی

تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم

تو تنها نموندی که حال دل بیقرارو بفهمی
عزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمی

تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من

تو هیچوقت نرفتی لب جاده تا انتظارو بفهمی
پریشون نبودی که نگذشتن لحظه هارو بفهمی

تو اونی که رفته چی میدونی از غصه جای خالی
من اونم که مونده چی میدونم از قصه بی خیالی

خاطره هامون

بازم خاطره هامون اومد یادم
چه قشنگ بود اون روزا باهم
من، تو، یه گیتار و یه آهنگ
اون شب، باد میزد لای اون موهات
کی تورو قد خودم میخواست
کی تورو قد خودم میخواست …

از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره
چقدر ببینم عکساتو که خوابم ببره

از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره
آخه مگه چند تا دل تو سینه یه نفره

باز خوابم برد، تو ساحل چشای روشنت
تو فکر خودم ادامه میدمت، بازم میام به دیدنت …

بازم با تو، دوباره دریا رو هوس کردم
کی تورو با کسی عوض کردم، تو نکن از تو دلت پرتم …

از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره
چقدر ببینم عکساتو که خوابم ببره

از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره
آخه مگه چند تا دل تو سینه یه نفره

بی تو

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

خسته از کابوس رفتن

ما از این شهر غریبه بی تفاوت کوچ کردیم
از رفیقا زخم خوردیم تا یه روزی برنگردیم
خونه مون رو دوشمونه ما یه آه دوره گردیم
ما واقعا با هم چه کردیم

ما غنیمتهای بی رویای این جنگهای سردیم
زندگیمون کو ببین ما کشته های بی نبردیم
بی خبر از حاله هم آواره ی دنیای دردیم
ما واقعا با هم چه کردیم

تلخِ اما با هم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوس رفتن
دور از اون روزایه روشن
بی تفاوت زیر این سقف کبودیم

تلخِ اما با هم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوس رفتن
دور از اون روزایه روشن
بی تفاوت زیر این سقف کبودیم

پس بدین فرصت خنده هامو
پس بدین شادیه تو صدامو
پس بدین قلبه عشق آشنامو
ضلااقل پس بدین گریه هامو

تلخِ اما با هم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوس رفتن
دور از اون روزایه روشن
بی تفاوت زیر این سقف کبودیم

تلخِ اما با هم نبودیم
ما آدمای شهر حسودیم
خسته از کابوس رفتن
دور از اون روزایه روشن
بی تفاوت زیر این سقف کبودیم

دریا، بد کم آوردم!!!

تا گل آلودم، ماهیتو بگیر
بیا این آلوده ماهی رو ببین
که چجوری جا گذاشتیش رو زمین
من واسه تو قید دریارو زدم
به درو دیوار تنگت میزدم
تو بیابون دلت نفس زدم
دریا بغلم کن، بغلم کن که شدم تنها
بغلم کن، بغلم کن، بین نامردا، من تک ننداز
دریا، اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم
توی این مرداب با این آدما بُر خوردم بد کم آوردم
بیا و این پخش پلارو تو جمعش کن
دوریت داره بد میسوزونه تو کمش کن
من گم شدم تو دل بی رحم زمونه
بیا و این دیوونه رو تو باورش کن
دریا، بغلم کن، بغلم کن که شدم تنها
بغلم کن، بغلم کن، بین نامردا من تک ننداز
دریا، اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم
توی این مرداب با این آدما بُر خوردم بد کم آوردم