شما یادتون نمیاد،

شما یادتون نمیاد،
کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد
بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد،
تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
شما یادتون نمیاد،
آخر همه فیلم ویدئو‌ها شو ضبط میکردن.
شما یادتون نمی یاد،
بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.
شما یادتون نمیاد،
کیک می خریدیم پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!
شما یادتون نمیاد،
آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم،
آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛
جوون ننه جون، پا نمیشم؛…
جوونه قفل چمدون،پامیشم..
آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
شما یادتون نمیاد،
موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
آهاااى جَووون ها؛

شما خیلى چیزا رو یادتون نمیاد…

ﻣﺴﯿﺢ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ

ﺣﺮﻣﺘﻬﺎ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪ
ﻣﺴﯿﺢ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺍﺣﯿﺎ ﮐﻨﯽ

آﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﻮﺩ
ﺍﻣﺎﻧﺘﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺣﺮﺍﺝ ﺷﺪ
ﺍﻧﭽﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ
ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ!
ﺣﺮﻑ، ﺣﺮﻑ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻝ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺑﺴﺎﺯﯼ!
” ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﯼ ﻗﺼﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﮐﻦ آن ﺑﻮﺩﯼ ”
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩﯼ
ﺑﺎ ﺁﻭﺍﺭ ﮔﯿﺖ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﯼ

من قبل از تو (Me ,Before You)

بعد مدتها تصمیم گرفتم یکم خودم بنویسم
دلم برای نوشتن خودم تنگ شده بود …
دلم برای کتابهای مودب پور تنگ شده
دلم برای خیلی چیزها تنگ شده….
فیلم من قبل از تو (Me Before You) را از وقتی اومده چندین و چند بار دیدم
ایندفعه تصمیم گرفتم آخرین دیالوگ فیلم که متن یک نامه است رو براتون بنویسم
همین …
کلارک
وقتی که این نامه رو می‌خونی
احتمالاً چند هفته‌ای از رفتن من گذشته
اگه طبق رهنمودها عمل کرده باشی
الان باید در پاریس باشی
روی یکی از اون صندلی‌هایی که
هیچ‌وقت روی سنگفرش صاف قرار نمیگیرن
امیدوارم هوا هنوز آفتابی باشه
اون‌طرف پل سمت راستت
عطرفروشی آرتیزان پرفیومر هست
یه عطر به اسم “پاپیون اکسترم” رو امتحان کن
همیشه به نظرم می‌اومد
که بوش خیلی به تو میاد
چند تا چیز هست که
می‌خواستم بهت بگم ولی نمی‌تونستم
چون اون‌وقت احساساتی می‌شدی
و نمیذاشتی حرفم رو تموم کنم
پس، الان میگم…
وقتی برگردی خونه
مایکل لاولر یه حساب بانکی رو
در اختیارت قرار میده …
که به قدر کافی موجودی داره
که شروع تازه‌ای داشته باشی
هول نشو!!!
اون قدر نیست که بخوای
بقیه‌ی عمرت رو یه جا بشینی
ولی اون‌قدری هست
که آزادیت رو بخری
حداقل از اون شهر کوچیکی
که هردومون بهش میگیم خونه
جسورانه زندگی کن،
کلارک
به خودت فشار بیار
به حداقل رضایت نده
اون جوراب شلواری راه‌راه رو با افتخار بپوش
اینکه بدونم تو هنوز فرصت‌هایی داری، لذت‌بخشه
و اینکه بدونم ممکنه من این چیزها رو بهت دادم
برایم آرامش‌بخشه
خب، به آخر خطر رسیدیم
تو روی قلب من حک شدی، کلارک
اونم از همون روز اولی که اومدی
با اون لبخند دلنشینت
و اون لباس‌های مسخره‌ات
و شوخی‌های بی‌مزه‌ات
و ناتوانی‌‌ت در مخفی کردن
تک تک احساساتی که داشتی
زیاد به من فکر نکن
دلم نمی‌خواد ناراحت بشی
فقط خوب زندگی کن
زندگیت رو بکن
هر قدمی که برمی‌داری
من هم کنارت خواهم بود
با عشق، ویل